man danial hastam motavalede 1364.dar mashhad motavaled shodam va darhale hazer be hamrahe baradaram
dar alman zendegi mikonam,, va esme weblogam persila hast
omidvaram khosheton biyad az in weblog va age nazar bedid khoshhal misham,,va man ham az weblogeton didan mikonam,,
movazebe khodeton bashid khoda negahdar
bosbos persila![]()
p. Ik hou van jou
در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود فضیلت ها و تباهی ها همه جا شناور بودند .
روزی همه فضایل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت : بیایید یک بازی بکنیم مثلا ً قایم باشک .
همه از پیشنهاد او شاد شدند. دیوانگی فورا ً فریاد زد : من چشم میگذارم .
از آن جایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند که او چشم بگذارد و او به دنبال آنها بگردد .
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع به شمردن کرد : یک دو سه . . .
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد . خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد .
اصالت در میان ابرها پنهان شد . هوس به مرکز زمین رفت . طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد .
دیوانگی مشغول شمردن بود : ۷۹ و ۸۰ و همه پنهان شده بودند به جز عشق که مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد .
جای تعجب هم نیست می دانیم که پنهان کردن عشق مشکل است .
در همین حال دیوانگی به پایان شمارش رسید : ۹۵ و ۹۶ و . . .
هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و در بین یک بوته رز پنهان شد .
دیوانگی فریاد زد که دارم می آیم .
اولین کسی را که پیدا کرد تـنبلی بود زیرا تـنبلی تـنبلیش آمده بود جایی پنهان شود .
لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود . دروغ ته چاه . هوس در مرکز زمین . یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق .
او از یافتن عشق ناامید شده بود .
حسادت در گوش هایش زمزمه کرد که تو فقط عشق را باید پیدا کنی و او پشت بوته گل رز است .
دیوانگی شاخه ی چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیادی آن را در بوته گل فرو کرد .
دوباره ... دوباره ... تا با صدای ناله ای متوقف شد .
عشق از پشت بوته بیرون آمد . با دست هایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشت هایش قطرات خون بیرون می زد .
شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند . او نمی توانست جایی را ببیند او کور شده بود .
دیوانگی گفت : من چه کردم؟ من چه کردم؟ چگونه می توانم تو را درمان کنم و عشق پاسخ داد : تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کاری کنی راهنمای من شو .
و از آن روز است که عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار او...
الف: مخ زدن دخترای بالا شهری:
وسایل مورد نیاز:
یک جفت صندل سفید Darki * شلوار مدل بوسینی Buddy و یا هر شلواری که بشه دمپاش رو بالا زد*یک تیشرت خط دار حلقه ای (ترجیحاً آبی کمرنگ یا مشکی) * ترجیحاً موی بلند * ریش عجیب و غریب* چشمای هیز و کشیده *ماشین بالای 15 میلیون و همچنین مقداری زبان به اندازه کافی!
روش مخ زدن:
دیگه مخ زدن با گفتن واژه هایی مثل: خانوم ببخشید ساعت چنده؟ - میشه وقتتون رو بگیرم؟ - جیگرتو بخورم و…کاربردی نداره باید و باید به جاش کار های زیر رو انجام بدید:
1- به بالای شهر رفته و جولوی یکی از مراکز تجاری
مقادیری با ماشین خود به متر کردن خیابون ها می پردازید.
2- سوژه مورد نظر را شناسایی میکنید.
3- با ماشین خود جولوی پای سوژه توقف نموده و از ماشین پیاده میشوید.(ضبط ماشین روشن باشد)
4- وقتی از ماشین پیاده شدید در ماشین رو باز گذاشته و بدون اینکه حتی نیم نگاهی به سوژه بیندازید وارد مرکز تجاری میشوید.
5- سپس از مرکز تجاری خارج میشوید و به سمت ماشین خود می آیید.(بتون قول میدم سوژه همچنان کنار ماشین شما ایستاده است)
6- سوار ماشین می شوید و اصلا به سوژه توجه نمیکنید.
7- با ماشین چند متر به جلو میروید اما دنده عقب می کنید و به سمت سوژه می آیید و به او می گویید: سلام! بیا بالا، شرمنده که منتظرت گذاشتم، آخه کار داشتم. حالا بشین بریم! تبریک میگم شما مخ یه دختر بالا شهری رو زدید!
ب: دخترای وسط شهر:
وسایل مورد نیاز:
همه چیزهای بالا به غیر از ماشین بالای 15 میلیونی.(پراید و 206 برای چنین مواردی مناسبه. مواظب باشید که ماشینتون کلاسش از 206 بیشتر نباشه چون دختره در این مواقع احساس سرخوردگی و تضاد طبقاتی شدید میکنه و عمراً بتون پا بده!)
روش مخ زدن:
1- با ماشین خیلی آروم در کنار خیابون حرکت میکنید و هر دختری که دیدید جولوش ترمز میکنید و بش میگید : سلام! سوار شو بریم با هم یه دور بزنیم(اتول میزنید)
تبصره: 87 درصد دختر ها در این هنگام سوار ماشین نمیشن اما شما نا امید نشید و بازم به طرف گیر بدید و بتون اطمینان میدم که طرف در بار سوم سوار ماشین میشه.
ج: دخترای پایین شهر:
وسایل مورد نیاز:
چیز خاصی مورد نیاز نیست فقط کافیه مقداری روغن و واکس مو از سرتون چکه کنه و ترجیحاً صورتتون پر از جای چاقو باشه. چون دخترای این قسمت شهر به کسی پا میدن که یه نمه تو مایه های فردین باشه!
روش مخ زدن:
پس از اطمینان از اینکه سوژه مورد نظر برادر یا پسر خاله یا پسر عمو و اینا نداره میرید به سمتش و بش میگید: آبجی یه غلام لوتی نمی خوای؟! تبریک میگم شما تونستی یه زید واسه خودتون ردیف کنید! از همین الان دارم هفته بعد رو مجسم میکنم که یه پیکان جوانان گوجه ای زیر پا و زید بغل و جاده شمال!!!

همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه
عدد بزرگ میگفتم ....
ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم :
یکی !!! میدونی چرا ؟؟؟
چون قویترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ...
دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا
همیشه یکین ...
ماه یکیه ....
خورشید یکیه ...
زمین یکیه ...
خدا یکیه ...
مادر یکیه ...
پدر یکیه ...
تو هم یکی هستی ...
وسعت عشق من به تو هم یکیه ...
پس اینو بدون از الان تا همیشه یکی دوستت دارم
salam bahooneye ghashange zendegi








ما کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم.
ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن.
و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن.
اين حقيقت زندگيه. عجيبه ولي حقيقت داره.
اگه اين رو بفهمي، هيچوقت براي تغيير دير نيست
man ham gahi oghat nakhaste toro be gerye andakhtam
albate khodet midoni ke man inghad doset daram ke hazer nistam hta kochektarin narahatito bebinam che berese be inke cheshaye mehraboneto be ashk biyaram,,vali che konam inghadr ghalbet pake ke ba ye harfe sade abre cheshmat shoru be baridan mikone,,man az to mazerat mikham age gahi vaghtha nakhaste ashketo dar avorodam,,khodetam midoni ke man persilaye nanaze khodamo bishtar az harchizi dost daram va nemikham hichvaght narahat bashe,,dost daram hamishe bahari bashe va ghalbe mehrabonesh be yade danialesh bashe.....
معلم يک کودکستان به بچه های کلاس گفت:
که می خواهد با آنها بازی کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام يک کيسه پلاستيکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهايی که از آنها بدشان می آيد،از هر میوه ای که دوست دارند بريزند و با خود به کودکستان بياورند.
فردا بچه ها با کيسه های پلاستيکی به کودکستان آمدند.

در کيسه بعضی ها دو,بعضی ها سه،و بعضی ها پنج,میوه بود
معلم به بچه ها گفت:
تا دو هفته هر کجا که می روند کيسه پلاستيکی را با خود ببرند.
روزها به همين ترتيب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکايت از بوی میوه های گنديده. به علاوه،آن هايی که میوه های بيشتری داشتند از حمل آن بار سنگين خسته شده بودند.

پس از گذشت دو هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.
معلم از بچه ها پرسيد: از اينکه دو هفته میوه ها را با خود حمل می کرديد چه احساسی داشتيد؟
بچه ها از اينکه مجبور بودند ، میوه های بد بو و سنگين را همه جا با خود حمل کنند شکايت داشتند.
آنگاه معلم منظور اصلی خود را از اين بازی،اين چنين توضيح داد:
اين درست شبيه وضعيتي است که شما کينه آدم هايی که دوستشان نداريد را در دل خود نگه می داريد و همه جا با خود مي بريد.
بوی بد کينه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنيد. حالا که شما بوی بد میوه ها را فقط برای دو هفته نتوانستيد تحمل کنيد...
پس چطور می خواهيد بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنيد؟
با همدیگر دوست باشیم برای همیشه
تجربه نشون داده كه روي حرف پسرها نميشه حساب كرد!
تجربه نشون داده كه پسرها عمدتا تنوع طلب هستند و خيلي سخت قانع ميشوند!
تجربه نشون داده كه پسرها براي رسيدن به چيزي حاضرند دست به هركاري بزنند!
تجربه نشون داده كه پسرها در مورد دوستان همجنس خود هيچ تضميني در مورد رفاقت ندارند!
تجربه نشون داده كه پسرها براي ايجاد امنيت براي gf خودشون حاضرند دست به خودكشي*هاي مصلحتي بزنند! (در حالي كه از من هم شنگولترند!)
تجربه نشون داده كه پسرها براي عاشق شدن خيلي ساده هستند و راحت گول ميخورند!
تجربه نشون داده كه پسرها 90% از دخترها كمتر در مورد چيزي تلاش ميكنند! و نتيجه*ي بهتري هم ميگيرند! (بخصوص در مورد درس!)
تجربه نشون داده كه پسرها اگه در واقعيت به چيزي نرسند شروع به رويا پردازي ميكنند! و در خيال به آن ميرسند!
تجربه نشون داده كه پسرها عمدتا (نه همگي) در برخورد اول چهره*ي ساختگي از خود نشون ميدهند!
ولي در مورد دخترها:
تجربه نشون داده كه روي حرف دخترها تا وقتي كه پاي پسر ديگري ميون نباشه خيلي ميشه حساب كرد (ولي متاسفانه هميشه پسر ديگري وجود داره!؟)
تجربه نشون داده كه دخترها تنوع طلب*تر از پسرها هستند! (اگه ليست بگيريم! يه پسر اگه خوش شانس باشه روزي 1 شماره ميتونه به يه دختر بده! ولي يه دختر در يك روز شايد 200 تا شماره از پسر بگيره!
تجربه نشون داده كه دخترها براي رسيدن به چيزي دست به كار فيزيكي نميزنند! ولي هر كلك يا حقه*اي كه بتونند رو اجرا ميكنند!
تجربه نشون داده كه دخترها فقط از روي مصالح خود با دوستان همجنس خود ارتباط دارند (شايد كمبود امكانات!)
تجربه نشون داده كه دخترها براي فهميدن دوستي طرف مقابل صحنه سازي*هاي مصلحتي ميكنند! (در مورد پسرهايي كه باعث مزاحمت و رنجش حاج خانوم شده*اند صحبت ميكنند!)
تجربه نشون داده كه دخترها ديرتر به كسي اعتماد ميكنند و بيشتر گول ميزنند تا گول بخورند!
تجربه نشون داده كه دخترها بيشتر بخاطر حسادت نسبت به كسي، در مورد كاري تلاش بيشتري ميكنند! (حتي در مورد غيبت كردن!)
تجربه نشون داده كه دخترها بيشتر از پسرها از واقعيت فرار ميكنند!
تجربه نشون داده كه دخترها در همون برخورد اول استراتژي خود رو در مورد ارتباط با يك پسر تعيين ميكنند! (برخورد يك دختر در بار اول فوق العاده انعطاف پذير است! در حالي كه در دفعات بعدي برخورد يك دختر بر حسب شناختي است كه از همون برخورد اول بدست آورده!؟ حتي اگر اين شناخت ناقص باشد!)
يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر و مادر زندگي مي کرد
اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که خيلي خوشمل بود
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد
بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب ٬ آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود و همش مي گفت سيندرلا بالکن رو طي کشيدي؟ سيندرلا کاناپه رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟
سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون )
خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشمله که بدبختي هاش يکي دو تا نبود.....
و اما........
ادامه داستان در ادامه مطلب...


ياد
من پذیرفتم .............. که عشق افسانه است
این دل درد آشنا ................................ دیوانه است
می روم ................. شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم ................ از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
گر چه تو .............. تنها تر از ما می روی
آرزو دارم ولی ....................عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را ................. تلخی بر خوردهای سرد را


با عشق تو در خاك نهان خواهم شد
با مهر تو سر ز خاك بر خواهم كرد
من نخل شدم قرار شد خم نشوم
جز با تو و خنده هات همدم نشوم
يك سيب دگر بچين و حوايي كن
نامردم اگر دوباره آدم نشوم..................................

//
لطفن نظر یادتون نره...مچکرم پایان
DANIYEL MOHAMMADI 

/ www.dani-daniraper.blogfa.com
adrese webloge jadidame,,
سلام
امید دارم خوب باشید و حالتون مثل من داقون و تصادفی نباشه..
دانیال هستم از ....متولد 3/6/1364
..عاشقه .. نظر یادتون نره